مرکز طوفان

درخواست حذف این مطلب

چشم طوفان ناحیه ای است با هوای آرام که در میانهٔ طوفان های شدید گرمسیری ایجاد می شود. [ویکی پدیا]

یعنی در حالی که در اطراف، باد و گرداب با سرعت بالایی در حال حرکت است، مرکز طوفان ممکن است یک جزیره آرام با آب و هوای آفت باشد.

و دل مومن نیز چنین است به گمان من. جزیره آرام با آفتاب ملایم در میانه گرفتاری ها. مومن از امید و تلاش حرف می زند و خیلی ها به او لقب «خیال پرداز» می دهند. ع های هوایی گردباد و گرداب را نشانش می دهند و او را متهم می کنند که «واقع بین» نیست.

مومن شبیه سواره ای است که به افق نگاه می کند؛ به انتهای مسیر. و دیگران چشمشان به سنگریزه های بین راه است و مدام غر می زنند که «اگر یکی از این سنگ ریزه ها لاستیک را سوراخ کند چه کنیم؟!»

مومن با خودش، در مورد عمل به هیچ حق و حقیقتی مطلقا تعارف ندارد و در جایی که مسئول و مدیر باشد، در عین ادب و نرمی و لطافت رفتاری، با دیگران نیز. به خودش فرصت می دهد که ذره ذره بهتر شود؛ ولی هیچ کدام از وظایفش را از دایره برنامه ریزی و عمل خارج نمی کند به خیال این که «نمی توانم»، «نمی شود»، «به من چه اصلا؟»، «حالا مگر چه ی رعایت می کند که من دومی اش باشم؟»

صرفا طبق قوانین رسمی عمل نمی کند؛ علاوه بر قواعد و قوانین رسمی، انصاف و وجدان دارد و عمیقا به آن ها متعهد است.

مدام و مداوم در حال بررسی حال و احوالش است؛ حب و بغض هایش را زیر ذره بین می گذارد و آن ها را با حق و عقل می سنجد. نه بی دلیل منطقی و عاقلانه و منطبق بر حق و حقیقت، به ی علاقه دارد و نه به خاطر ضعف ها و حقارت های روحی و حسادت ها و کینه های نفس اماره، از ی متنفر است.

هرگز و تحت هیچ شرایطی دروغ نمی گوید. با هیچ توجیهی. مگر جایی که واقعا مصلحتی وجود دارد که بسیار بسیار شرایط خاص و نادری است.

پرتلاش است و در کم و کیف تلاش هیچ را مانند او نمی بینید.

باهوش است؛ چرا که اصولا دین داری کار انسان های باهوش است. انفاق، امر به معروف، تقیه و خیلی دیگر از وظایف دینی فقط از انسان های هوشمند برمی آید. هوشمند کیست؟ در تعریف دین، هر بیش تر حواسش باشد به رهنمودهای عقل. ی که به آن چه می فهمد و می داند عمل می کند؛ بدون توجه به این که چند نفر دیگر در این حق و حقیقت با او همراه هستند؛ بدون توجه به نیش و کنایه ها.

به خاطر نفسش عصبانی نمی شود؛ حتی در دفاع از حق. اگر داد بزند به این دلیل است که در آن لحظه خاص، فریاد است که تاثیرگذار است و وجدان های خو ده را بیدار می کند و اگر سکوت می کند از ترس قضاوت شدن نیست؛ سکوت می کند چون سکوت برای فهماندن حق، موثر است.

مومن، عاشق است. عمیقا عاشق است و درد عشق را می فهمد. «فراق» را می فهمد. «اشک» را می فهمد.

در میان مردم تنهاست و در خلوت خودش، پروردگار عالم کنار اوست. برای همین است که اگر تمام مردم عالم از بین بروند و او باشد و قرآنش، احساس ترس و وحشت ندارد.

متقی است. اهل خودداری و به اندازه (و بلکه بگویم کم) خوردن، خو دن و حرف زدن.

امنیت و آرامش است برای آدم های معمولی، مایه اطمینان قلبی است برای مومنین دیگر و باعث زحمت و آزار است برای نا ان.

قلب او همان ظرفی است که خداوند حقایق را، حکمت را و آرامش را به آن نازل می کند؛ پس مومن سزاوارتر از همه آدمیان دیگر است به پیش بینی آینده انسان و جهان؛ چرا که تقوا، کلید درک حقایق عالم است. بنابراین، برای فهمیدن این که قرار است ماجرای تقابل حق و باطل به کجا برسد، حرف هر ی را دوست دارید بخوانید و بشنوید؛ ولی فقط حرف مومنین را باور کنید. آن ها تنها انی هستند که واقعا می دانند درباره چه چیزی حرف می زنند...