و تو که مهربان ترینی

درخواست حذف این مطلب

گاهی وقت ها بعضی آدم هایی که تو زندگی بهم بد ، می بخشم با این نیت که: «خدایا! من این آدم رو که بهم بدی کرده بود می بخشم و سعی می کنم با خوبی و محبت خودم بهش، پیش نفس و وجدانش تنبیه و شرمندش کنم و این در حالیه که اون آدم واقعا به من ظلم کرده و باعث حال بد و گرفته من شده. حالا چطور ممکنه تو، منی رو که تازه به تو ظلم ن _آخه من چه طور می تونم به تو ظلم کنم؟!_ منی رو که فقط از روی جهل خودم و ضعف ارادم، به خودم بدی نبخشی و عقاب و سختی گناهم رو از حال و آینده من برنداری؟!

یعنی من از تو مهربون ترم؟!

نمی شه که...پس خدایا! لطفا ببخش و بگذر و کمک کن جبرانش کنم و تکرارش نکنم...»


پ.ن: این رو اینجا برای اولین و آ ین بار می نویسم و امیدوارم کافی باشه. یکی از کارکردهای اصلی و مهم وبلاگ برای من به اشتراک گذاشتن تجربه های زندگی دینیه. از این جهت، من نویسنده وظیفه دارم هدف و نیت درستی باشم و شمای خواننده موظفی حسن ظن داشته باشی به هدف و نیت من و حتی اگر این طور هم نباشه، موظفی به حرف درست حتی اگر مطمئن باشی نیت درستی پشت بیانش نیست، توجه کنی. پس بیاید هر کدوم وظیفه خودمون رو انجام بدیم و من با کمال احترام به نظراتی با محتوای «ریا نداشت این؟!»، «تف به ریا!»، «حالا واقعا لازمه این چیزا رو بنویسی؟!» و... جو نمی دم:)